بهترین وبلاگ طنز

شاد شاد شاد زندگی کنید!

بچه و مادرش:

The child and his mother: A curious child asked his mother: “Mommy, why are some of your hairs turning grey?” The mother tried to use this occasion to teach her child: “It is because of you, dear. Every bad action of yours will turn one of my hairs grey!” The child replied innocently: “Now I know why grandmother has only grey hairs on her head.”

بچه و مادرش:

بچه ای کنجکاو از مادرش پرسید:مامان،چرا بعضی جاهای موهات خاکستری شده؟

مادر که خسته بود ، برای استفاده از این موقعیت و اینکه به بچه اش درس دهند گفت:بخاطر توئه عزیزم.هر کاربدی که انجام می دی یکی از موهام خاکستری میشه!

بچه با بیگناهی جواب داد:حالا فهمیدم که چرا تمام موهای مادر بزرگ خاکستری شده.

ترجمه: مرتضی سعادت مراد

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1392ساعت   توسط fingili  | 

I have learnedآموخته ام که...

I have learned…

آموخته ام که...

By  B. Washington

نویسنده:بی.واشینگتون

Translated by Eng Morteza Saadatmorad

ترجمه:مهندس مرتضی سعادت مراد

I’ve learned-that it takes years to build up trust, and only seconds to destroy it.I’ve learned-that no matter how good a friend is, they’re going to hurt you every once in a while and you must forgive them for that. I’ve learned-that you should never ruin an apology with an excuse. learned-that you shouldn’t compare yourself to the best others can do. I’ve learned-that you can do something in an instant that will give you heartache for life. I’ve learned-that it’s taking me a long time to become the person I want to be. I’ve learned-that you can keep going long after you can’t. I’ve learned-that we are responsible for what we do, no matter how we feel. I’ve learned-that heroes are the people who do what has to be done when it needs to be done, regardless of the consequences. I’ve learned-that true friendship continues to grow, even over the longest distance. I’ve learned-that you should never tell a child their dreams are unlikely or outlandish. I’ve learned-that your family won’t always be there for you. I’ve learned-that it isn’t always enough to be forgiven by others. Sometimes you are to learn to forgive yourself. I’ve learned-that no matter how bad your heart is broken the world doesn’t stop for your grief. I’ve learned-that our background and circumstances may have influenced who we are, but we are responsible for who we become. I’ve learned-that a rich person is not the one who has the most, but is one who needs the least. I’ve learned-that we don’t have to change friends if we understand that friends change. I’ve learned-that you shouldn’t be so eager to find out a secret. It could change your life forever. I’ve learned-that two people can look at the exact same thing and see something totally different. I’ve learned-that no matter how you try to protect your children, they will eventually get hurt and you will hurt in the process. I’ve learned-that even when you think you have no more to give, when a friend cries out to you, you will find the strength to help. I’ve learned-that credentials on the wall do not make you a decent human being. I’ve learned-that the people you care about most in life are taken from you too soon. I’ve learned-that people will forget what you said, and people will forget what you did, but people will never forget how you made them feel.

آموخته ام که برای اطمینان کردن سال ها وقت نیاز است و برای از بین رفتنش چند ثانیه کافیست.آموخته ام که هیچ اهمیتی ندارد که چقدر یک دوست خوب است،آنها هر از چند گاهی قصد دارند اذیت تان کنند و شما باید برای اینکار آنها را ببخشید.آموخته ام که نباید هرگز با یک بهانه، از عذرخواهی صرف نظر کنید.آموخته ام که نباید کار خودتان را با بهترین کارهایی که دیگران می توانند انجام دهند مقایسه کنید.آموخته ام که شما می توانید در یک لحظه کاری را انجام دهید که یک عمر پیشمانتان کند.آموخته ام که به زمان زیادی نیاز است تا آدمی بشوم که می خواهم باشم.آموخته ام پس از آنکه موفق نشدید می توانید برای مدت طولانی ادامه دهید.آموخته ام که ما بخاطر کاری که انجامش می دهیم مسئولیت داریم،اهمیتی ندارد که چه احساسی داشته باشیم.آموخته ام که قهرمانان مردمی هستند که ،وقتی نیاز به انجام کاری باشد آنها کاری را که باید انجام شود را انجام می دهند،بدون درنظر گرفتن نتایجش.آموخته ام که دوستی واقعی همواره رشد پیدا می کند،حتی در دورترین فاصله ها.آموخته ام که هرگز نباید به یک بچه بگویید که رویاهایشان بعید و عجیب و غریب هستند.آموخته ام که خانواده تان همیشه برای شما وجود نخواهند داشت.آموخته ام که همیشه کافی نیست دیگران فراموشتان کنند.گاهی باید یادبگیرید خودتان را فراموش کنید.آموخته ام که اهمیتی  ندارد که چقدر بد دلت شکسته شده است،جهان به خاطر اندوه تو متوقف نمی شود.آموخته ام که سابقه ما و شرایط محیطی مان ممکن است برچیزی که هستیم تاثیرگذاراست،ولی ما درمقابل کسی که شدیم مسئولیت داریم.آموخته ام که آدم ثروتمند کسی نیست که بیشتر از همه دارد،بلکه آدم ثروتمند کسی است که کمترین نیازها را دارد.آموخته ام که اگر فهمیدیم که دوستان تغییر کردند نباید آنها را تغییردهیم.آموخته ام که نباید خیلی مشتاق کشف یک راز باشیم.این موضوع می تواند زندگی مان را برای همیشه تغییر دهد.آموخته ام که دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و کاملا چیزی را متفاوت ببینند.آموخته ام که اهمیتی ندارد برای حفاظت از فرزندانتان چطور تلاش می کنبد،آنها سرانجام آسیب می بینند و شمانیز در این فرٱیند آسیب خواهید دید.آموخته ام که وقتی یک دوست درخواست کمک می کند ؛ حتی وقتی که فکر می کنید که هیچ چیزی برای بخشیدن ندارید، شما قدرت کمک کردن را درک می کنید.آموخته ام که لوح های تقدیر برروی دیوار شمارا محبوب مردم نخواهند ساخت.آموخته ام که مردمی که شما برایشان غم می خورید؛ خیلی زود از شما گرفته می شوند.آموخته ام چیزی که شما گفتید را فراموش خواهند کرد؛و مردم کاری را که انجام دادید را فراموش خواهند کرد؛ولی مردم هرگز فراموش نخواهند کرد که چه احساس نسبت به شما دارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت   توسط fingili  | 

برنامه تهیه بکاپ و فایل پشتیبان از آنتی ویروس Avira Antivir 2010

برنامه تهیه بکاپ و فایل پشتیبان از آنتی ویروس  Avira Antivir 2010

این برنامه از آنتی ویروس آپدیت شده Avira 2010 که روی سیستم شما نصب است یک فایل زیپ تهیه کرده و با آن قادر خواهید بود هرسیستم دیگری را عصر کامپیوتر الیاس ملکی بدون نیاز به اینترنت و بصورت آفلاین آپدیت کنید .

این برنامه هم برای ورژن 9 و هم ورژن 10 کاربرد دارد .

http://www.4shared.com/file/EI2yvSza/ACS-AviraBackupCreator.html?cau2=403tNull

ابتدا فایل زیر را دانلود کرده و از حال زیپ خارج کنید ( کیلک راست کرده و Extract Files را انتخاب کنید ) .

سپس فایل ACSAvira10Updater.exe را اجرا کنید .

روی دکمه Start کلیک کرده تا فایل آپدیت در پوشه AC-Avira9-10-Update از درایو C ،  با نام vdf_fusebundle.zip ایجاد شود .

برای استفاده از این فایل در سیستم دیگر کافیست مراحل زیر را انجام دهید :

ابتدا آنتی ویروس را اجرا کنید ( روی شکلک چتر کنار ساعت دابل کلیک کنید و یا کلیک راست کرده و گزینه Start  AntiVir  را کلیک نمایید تا آنتی وایر اجرا عصر کامپیوتر الیاس ملکی شود )

حال به منوی Update  رفته و گزینه Manual Update را انتخاب کنید .

سپس از پنجره مروری که باز می شود سراغ فایل vdf_fusebundle.zip

رفته و دکمه Open  را کلیک کنید .


 پس از چند لحظه  آنتی ویروس شما بروزرسانی میشود .

 

«منبع : http://eliass.blogfa.com/post-123.aspx »

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت   توسط fingili  | 

چند معماي جالب و سرگرم کننده

سلام به دوستان عزیز چند معما جالب و سرگرم کننده رو در زیر قرار دادم که بعضی از اونها ممکنه قدیمی باشند ولی امیدوارم از حل اونها لذت ببرید

 

1

فرض کنید در جایی گرفتار شده اید به شما میگویند یك جمله بگو اگر راست باشد كباب خواهی شد و اگر دروغ باشد آب پز خواهی شد .چه جمله ای خواهید گفت؟

2

به جای هر یك از حروف چه عددی قرار دهیم تا عمل تساوی برقرار باشد؟

Dcba=4*abcd

3

در دو اتاق مجزا در یکی سه لامپ 100 و 200 و 300 واتی در کنار هم وجود داره و در دیگری سه کلید که هر کدام از کلیدها مربوط به یک لامپ است ولی ترتیب کلیدها مشخص نیست چگونه میتوان با یک بار رفتن به اتاق لامپها ترتیب کلیدها را مشخص کرد ؟ در ضمن هیچ وسیله ای و هیچکس همراه شما و در اتاقها نیست .

4

10 كیسه داریم . در هر كیسه 10 مهره است . همه مهره ها 10 گرمی هستند . فقط یكی از كیسه ها حاوی مهره های 9 گرمی است . با یك ترازو و فقط با یكبار وزن كردن چگونه می توان كیسه ای كه مهره هایش 9 گرمی است را تشخیص داد؟

5

یک شخص  کر و لال میخواهد مسواک بخرد. با در آوردن ادای مسواک زدن،  خواسته‌اش را به فروشنده می فهماند و موفق به خرید مسواک میشود. در همین حال شخص کوری وارد مغازه شده و میخواهد عینک آفتابی بخرد او چگونه باید فروشنده را متوجه منظور خود کند؟

6

در یک کیسه تعدادی گوی داریم اگر 2 تا 2 برداریم یکی اضافه میماند. 3 تا 3 برداریم یکی اضافه میماند4 تا 4 برداریم یکی اضافه میماند5 تا 5 برداریم یکی اضافه میماند6 تا 6 برداریم یکی اضافه میماند ولی اگر 7 تا 7 برداریم چیزی اضافه نمی ماند چند گوی در کیسه وجود داشته است ؟

7

در اعداد رومی X نشانه عدد 10 و حرف  Iنشانه عدد 1 است ،اگر I پهلوی راست X نوشته شود به معنیه 1+10 ،و اگر i پهلوی چپ X نوشته شود به معنی 1- 10 است ،اکنون اگر  رابطه ی :   XI +I=X   بنویسید به معنی   10=1+11 نادرست است ، بدون دست کاری در نوشته چه عملی می توان انجام داد تا این رابطه درست باشد؟

8

دو فیتیله داریم که هر کدام در 1 ساعت میسوزند اندازه و پهنای هر کدام با هم فرق می کند در کل یکی کوتاه تر و یکی بلندتر هستند چگونه می توان با آنها 45 دقیقه را اندازه گرفت؟

نکته :

از تقسیم کردن فیتیله ها نمیتوان استفاده کرد زیرا ممکن است یک چهارم یک فیتیله در 50 دقیقه بسوزد و بقیه آن که سه چهارم آن می باشد فقط در 10 دقیقه  یا بلعکس

9

چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟

10

شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟

11

فرض کنید راننده یک اتوبوس هستید مقصد اتوبوس از  مشهد به شیراز است تعداد مسافرین 36 نفر می باشد و درتهران 23 نفر پیاده و 14 نفر سوار می شوند در اصفهان نیز 18 نفر پیاده و 5 نفر سوار می شوند . راننده چند سال دارد ؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت   توسط fingili  | 

ديكشنري شيرازي به انگلیسی : طنز ایران

Am I right=مي نه؟

Yes=ها والوو

No =نه كاكو

Really!! =نه آمو؟؟

Oh my Godl =يا ابالفضل

Why? =بري چي چي؟

bye=كاري باري؟

maybe=گاسم

leave me alone= آم برو او ورو بیزو باد بیاد

u made me confused= آم کله پرک گرفتم

wow= ووی آمووو

come here =بی اینجو

Take it easy= عامو ولش كن،حوصله داري شمو هم ماشاللو

so cute =جونم مرگ نشي!

that’s true= همی‌ نه‌

I took my shoes and scapped=ارسیو زدم زیر چلم گوروختم

Gas Square=فلکه ی گازو

Hard=قايم

Tape=نيوار

Slow down!=حالو چه خبره؟

You are disgusting=جيگري بشي

Sunshine=آفتوو

Great=باريكلوو

Excuse=بونه

Dear=گمپ گلم

when sb eats too much=عام بپوكي

wait=صبرم بده،امونم بده

good quality=خوبوو

lizard=كلپوك

washing yourself before praying=دست نماز

a square shape device that you can pray on it=جنماز

How are you=باكيت ني؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت   توسط fingili  | 

سمعك!

مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...

به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد.
به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.
دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...

« ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد. »

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.

 

سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:

« عزيزم ، شام چي داريم؟ »

جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت:

« عزيزم شام چي داريم؟ »

و همسرش گفت:

« مگه کري؟! » براي چهارمين بار ميگم: « خوراک مرغ » !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت   توسط fingili  | 

کشيش و پسر

کشيشى يک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسيده بود که فکرى در مورد شغل آينده‌اش بکند. پسر هم مثل تقريباً بقيه هم‌سن و سالانش واقعاً نمي‌دانست که چه چيزى از زندگى مي‌خواهد و ظاهراً خيلى هم اين موضوع برايش اهميت نداشت.

يک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصميم گرفت آزمايشى براى او ترتيب دهد.

به اتاق پسرش رفت و سه چيز را روى ميز او قرار داد:

يک کتاب مقدس،
يک سکه طلا
و يک بطرى مشروب .



کشيش پيش خود گفت :

« من پشت در پنهان مي‌شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بيايد. آنگاه خواهم ديد کداميک از اين سه چيز را از روى ميز بر مي‌دارد. اگر کتاب مقدس را بردارد معنيش اين است که مثل خودم کشيش خواهد شد که اين خيلى عاليست. اگر سکه را بردارد يعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نيست. امّا اگر بطرى مشروب را بردارد يعنى آدم دائم‌الخمر و به درد نخوري خواهد شد که جاى شرمسارى دارد.»


مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت. در خانه را باز کرد و در حالى که سوت مي‌زد کاپشن و کفشش را به گوشه‌اى پرت کرد و يک راست راهى اتاقش شد. کيفش را روى تخت انداخت و در حالى که مي‌خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشياء روى ميز افتاد. با کنجکاوى به ميز نزديک شد و آن‌ها را از نظر گذراند.

کارى که نهايتاً کرد اين بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زير بغل زد. سکه طلا را توى جيبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و يک جرعه بزرگ از آن خورد . . . 

کشيش که از پشت در ناظر اين ماجرا بود زير لب گفت:

« خداى من! چه فاجعه بزرگي ! پسرم سياستمدار خواهد شد !  »

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت   توسط fingili  | 

ايرانيان در ديار باقي

ايرانيان در ديار باقي

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فر زندان من هستند و بهشت به همه فر زندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت   توسط fingili  | 

دادخواست!

سلام به همه!ممنون که بهم سر میزنین!من شعرای خلیل جوادی منش رو خیلی دوست دارم.این هم یکی از آخرین کاراش.اکه نمی شناسینش همینو بگم که تو سریال دارا و ندار که عید پخش شد شعرای متن همه از ایشون بوده از دست ندین مطلب رو!

در یک  مسیــــر سنـــگلاخِ  پیــچ  در  پیـــچ

هی زندگی  چرخید  گـــــــردِ  محـــور  هیچ 

 

هی شب شدو هی روز،هی تعطیل هی کار 

هی  آفتــــاب و مـــــاه ، هی تکــــرار ، تکــرار

 

 مو هایم از این روز و شب  جو گندمی شد 

فکرم  دچـار  گیجی  و  سر  در  گمی  شد 

 

چیزی  به جـــا  نگذاشـــته  هستی  برایم

آیینه ی  صـــــــادق  گـــــــواه  مدعــــــــایم 

 

از خنده می گـــویم ، ولی  بــا فعل ماضی 

من شـــــاکیم  از روزگـــــار  آقــای  قاضی  

 

مـا نیز یــــاری ! داشتیم ، امـــــا چگـــونه؟ 

 از اوّلش  من  مـــار  بــودم  یـــار  پــــونه 

 

 احساس راکد مـانده ام را  کرده ام  وقف

سر کرده ام بـا یک غر یبه  زیر یک سقف

 

غافل شدم  تقویم  بـا سرعت ورق خورد

دزد زمــــان  آرامشم را  بـــــا خودش برد

 

می خواهی ازحُکمَت شوم این بارراضی-

آرامشم را  پس بگـــیر  آقــــای قــــاضی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت   توسط fingili  | 

۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند!

 
پنج سوال مهم در زندگی زناشویی
بر اساس یه تحقیق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند!
چون اگه جوابهاشون مبنی بر حقیقت داده بشه شر به پا میشه!!...
 
این ۵ سوال عبارتند از
به چی فکر می کنی؟...
آیا دوستم داری؟...
آیا من چاقم؟...
به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟...
اگه من بمیرم تو چیکار می کنی؟
برای مثال:
 
-به چی فکر می‌کنی؟
جواب مورد نظر برای این سوال اینه: “عزیزم! از اینکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به این فکر می‌کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتنی و متفکر و با شعور و زیبایی هستی و من چقدر خوشبختم که با تو زندگی می کنم.“... البته این جواب هیچ ربطی به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به یکی از موارد زیر فکر می‌کرده:
الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقی!
د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!
ه) اگه تو بمیری پول بیمه ات رو چطوری خرج کنم؟
یه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترین جواب رو به این سوال داده... اون گفته: “اگه می خواستم تو هم بدونی به جای فکر کردن، درباره‌ش حرف می‌زدم!“...
 
-آیا دوستم داری؟
جواب مورد نظر این سوال “بله“ است! و مردهایی که محتاط‌ترند می‌تونن بگن: “بله عزیزم!“... و جوابهای اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اینطور باشه!
ب) اگه بگم بله، احساس بهتری پیدا می‌کنی؟
ج) بستگی داره که منظورت از دوست داشتن چی باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کی؟... من؟!
 
-آیا من چاقم؟
واکنش صحیح و مردانه نسبت به این سوال اینه که با اعتماد به نفس و تاکید بگین “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنین!... جوابهای اشتباه اینها هستند:
الف) نمی‌تونم بگم چاقی... اما لاغر هم نیستی!
ب) نسبت به چه کسی؟!
ج) یه کمی اضافه وزن بهت میاد!
د) من چاق‌تر از تو هم دیدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کنی؟ داشتم به بیمه‌ات فکر می‌کردم!
 
-به نظر تو، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اینجا می‌تونه یه دوست قبلی یا یه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردین و یا هنرپیشه یه فیلم باشه... در هر حال جواب درست اینه که: “نه! تو خوشگلتری!“... جوابهای غلط عبارتند از:
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو دیگه‌ای خوشگله!
ب) نمی‌دونم اینجور موارد رو چطوری می‌سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو شخصیت بهتری داری!
د) فقط از این بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کنی؟ داشتم راجع به رژیم لاغریت فکر می‌کردم!
 
-اگه من بمیرم تو چیکار می‌کنی؟
جواب صحیح: “آه عزیزترینم! در حادثه اجتناب ناپذیر فقدان تو، زندگی برام متوقف میشه و ترجیح میدم خودمو زیر چرخ اولین کامیونی که رد میشه بندازم!“... این سوال، همونطور که توی گفتگوی زیر می‌بینین، ممکنه از سوالهای دیگه طوفانی‌تر باشه!...
زن: عزیزم... اگه من بمیرم تو چیکار می‌کنی؟
مرد: عزیزم! چرا این سوالو می‌پرسی؟ این سوال منو نگران می‌کنه!
زن: آیا دوباره ازدواج می کنی؟
مرد: البته که نه عزیزم!
زن: مگه دوست نداری متاهل باشی؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمی‌کنی؟
مرد: خیلی خب! ازدواج می‌کنم!
زن (با لحن رنجیده): پس ازدواج می‌کنی؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتی سکوت): آیا باهاش توی همین خونه زندگی می‌کنی؟
مرد: خب بله! فکر کنم همین کار رو بکنم!
زن (با ناراحتی): بهش اجازه میدی لباسهای منو بپوشه؟
مرد: اگه اینطور بخواد خب بله!
زن (با سردی): واقعا“؟ لابد عکسهای منو هم می‌کنی و عکسهای اونو به دیوار می‌زنی!
مرد: بله! این کار به نظرم کار درستی میاد!
زن (در حالی که این پا و اون پا می کنه): پس اینطور... حتما“ بهش اجازه میدی با چوب گلف من هم بازی کنه!
مرد: البته که نه عزیزم! چون اون چپ دسته!!!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت   توسط fingili  | 

یه پسر خوب

* یک پسر خوب زمانی که یک دختر خانم راننده می بیند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آید

* یک پسر خوب که ژیان سوار می شود روی بنز همسایه با سوئیچ ماشین نقاشی نمی کشد

* یک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر را متر نمی کند

* یک پسر خوب دکمه های پیراهنش را از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم می کند

* یک پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبویی شده و چشمش را به آسفالت می دزود

* یک پسر خوب روزی 10بارهوس بردن نذری به دم در خانه همسایه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نمی کند

* یک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده وبرای همسایگان آلودگی صوتی ایجاد نمی کند

* یک پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نمی کند

* یک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار می کند و به هر کس که می رسد نمی گوید که بجای اصغر به او رامتین و آرش و ... بگویند

* یک پسر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جو گیر نشده و لحاف کرسیه قرمز خال خال یشمی را به پیراهن تبدیل نکرده و سر زانو خود را جر نمی دهد

* یک پسر خوب تقاضای وسایل نا مربوطی از قبیل موبایل را از خانواده ندارد

* یک پسر خوب در صورتی که با نامزد خود بیرون رفت و کسی به خانم متلک گفت فورا با پلیس 110 تماس حاصل می کند


* یک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به 12 ماه دهانش بوی تلفن نمی دهد

* یک پسر خوب هر صدایی از قبیل قار و قور شکم اهل خانه را با صدای تلفن اشتباه نگرفته و یک متر به بالا نمی پرد

* یک پسر خوب برای بیرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوی آئینه نایستاده و بزک نمی کند

* یک پسر خوب تنها جوکهایی را بیان می کند که مورد تائید

 1)وزارت ارشاد اسلامی 2)وزارت بهداشت 3)وزارت مبارزه با تبعیضات استانی و ... باشد(منو می گه!)

* یک پسر خوب در جشنهای فامیلی جو گیر نشده و نمی رقصد تا آبروی کل خاندان را بر باد دهد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت   توسط fingili  | 

اگر می خواهید نترشید...!!!!!!!!!

1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.
2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و ازسايه مي رنجم.
4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.
5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.
6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه.
7- پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!
9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.
10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.
12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.
13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...

14- تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد،
در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.
15- بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.
16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يهپارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم.
17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت   توسط fingili  | 

انواع گدا!!!!!!!(حتما ببینید)

                                            

                                                    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت   توسط fingili  | 

آینده ای نه چندان دور!(طنز باحال)

                                   

برای دیدن همه عکسها به ادامه مطلب بروید  !!!(از دست ندید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت   توسط fingili  | 

کمیک - چگونه از مادر خود قدردانی کنیم ؟

کمیک - چگونه از مادر خود قدردانی کنیم ؟



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت   توسط fingili  | 

طنز!! چقدر همسرتان را دوست داريد؟

طنز!! چقدر همسرتان را دوست داريد؟

 

 شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عيالتان را دوست داريد ؟

الف) به اندازه تعداد سکه هاي مهريه اش
!ب) به اندازه تعداد قطعات جهيزيه اش
!ج) به اندازه تعداد صفر هاي جلوي مبلغ موجودي حساب بانکي اش
!د) به اندازه تمام ستاره هاي آسمان در روز

چه عاملي سبب شد تا شما به خواستگاري عيالتان برويد ؟

الف) جووني کردم
ب) سادگي کردم
ج) گول خوردم
د) من که نرفتم خواستگاري ، اون اومد

 اگر خدايي ناکرده عيالتان فوت کند شما چه کار مي کنيد ؟

الف) اول ناراحت و بعد خوشحال مي شويد
ب) اول خرما و بعد شاباش مي دهيد
ج) اول قبرستان و بعد محضر مي رويد
د) انشاا... بقاي عمر ? تاي ديگر باشه

 ملاک شما در انتخاب عيالتان چه بوده است ؟

الف) املاک پدرش
ب) دارايي پدرش
ج) املاک و دارايي پدرش
د) همه موارد

 اگر عيالتان از شما بخواهد که براي کادوي تولدش يک گردنبد طلا بخريد چکار مي کنيد ؟

الف) تا بعد از روز تولدش گم و گور مي شويد
ب) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مريضي مي زنيد
!ج) تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن مي زنيد
د) آدرس يک بدلي فروشي کار درست را از دوستتان مي گيريد

 محبت آميز ترين جمله ايکه به عيالتان گفته ايد چه بوده است ؟

الف) عزيزم ، امروز صبحانه چي داريم ؟
ب) عزيزم ، امروز ناهار چي داريم ؟
ج) عزيزم ، امشب شام چي داريم ؟
د) من واقعا ... من واقعا عاشق .... من واقعا عاشق تو .... من واقعا عاشق تو روبچه با پنيرم

 در کارهاي منزل چقدر به عيالتان کمک مي کنيد ؟

الف) در خوردن غذا با او همکاري مي کنيد
ب) کانال هاي تلويزيون را شما با کنترل عوض مي کنيد
ج) موقعي که عيالتان مشغول تميز کردن منزل يا شستن ظروف است ، با زدن صوت و دست او را تشويق مي کنيد
د) گاهي اوقات کارهاي شخصي تان را خودتان انجام مي دهيد

اگر عيالتان با شما قهر کند براي آشتي کردنش چه کار خواهيد کرد ؟

الف) شما هم با او قهر مي کنيد تا زمانيکه خودش بيايد منت کشي
ب) از طريق بکارگيري سيستم اعمال خشونت ، او را به زور آشتي خواهيد داد !ج) او را تهديد مي کنيد که اگر تا ?? بشماريد و آشتي نکند سريعا اقدام به اختيار نمودن همسر جديد مي نماييد
د) حاضريد يک چيزي هم بدهيد اگر هميشه قهر باشد

 نظرتان در مورد اين جمله چيست ؟

( مهرم حلال ، جونم آزاد ! )
الف) زيبا ترين جمله دنياست
!ب) با معنا ترين جمله دنياست
ج) خوشحال کننده ترين جمله دنياست
د) تخيلي ترين جمله عصر کنوني است

 در کل ، از زندگي با عيالتان راضي هستيد ؟

الف) اگر نباشم چيکار کنم ؟!
ب) چاره اي جز اين ندارم
ج) يک جوري داريم مي سازيم ديگه
د) بله که راضي هستم البته تا زمانيکه بتوانم پول مهريه اش را جور کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت   توسط fingili  | 

درسی از اديسون

درسی از اديسون
 
اديسون در سنين پيري پس از كشف لامپ، يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد... اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود. در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان فقط  رای جلوگيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است!  آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود...  پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب ديد كه پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند!!!  پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر مي برد.  ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي؟ مي بيني چقدر زيباست؟!!  رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟!! حيرت آور است!!!   من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! واي! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد. كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!
پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي كني؟!!!!!!
چطور ميتواني؟! من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي؟!  پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد. مامورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند. در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد...!  در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فكر مي كنيم! الآن موقع اين كار نيست! به شعله هاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت!!!  توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود. او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت   توسط fingili  | 

داستان کوتاه ( مثبت اندیشی !)

باران بشدت میبارید و مرد در حالیکه ماشین خود را در جاده پیش میراند ، ناگهان تعادل اتومبیل بهم خورده و از نرده های کنار جاده به سمت خارج منحرف شد .  

از شانس خوبش ،  ماشین صدمه ای ندید اما لاستیکهای آن داخل گل و لای گیر کرد و راننده هر چه سعی نمود  نتوانست آن را از گل بیرون بکشه

بناچار زیر باران از ماشین پیاده شد و بسمت مزرعه مجاور دوید  و در زد .

کشاورز پیر که داشت کنار اجاق استراحت میکرد  به آرومی اومد  دم در و بازش کرد

راننده ماجرا رو شرح داد و ازش درخواست کمک کرد .

پیرمرد گفت که ممکنه از دستش کاری بر نیاد اما اضافه کرد که : "  بذار ببینم فردریک چیکار میتونه برات بکنه . "

لذا با هم به سمت طویله رفتند و کشاورز افسار یه قاطر پیر رو گرفت و با زور اونو کشید بیرون

تا راننده شکل و قیافه  قاطر رو دید ، باورش نشد که این حیوون پیر و نحیف بتونه کمکش کنه ، اما چه میشد کرد ، در اون شرایط سخت به امتحانش میارزید

با هم به کنارجاده رسیدند و کشاورز طناب رو به اتومبیل بست و یه سردیگه اش  رو محکم چفت کرد دور شونه های فردریک یا همون قاطر و سپس با زدن ضربه رو پشت قاطر داد زد : "  یالا فردریک ،  هری ، تام ،پل ، فردریک  ، تام  ، هری  پل ....  یالا همگی با هم سعیتون رو بکنین  ... آهان فقط یک کم  دیگه ، یه کم دیگه .... خوبه تونستین !!! "

راننده با ناباوری دید که قاطر پیرموفق شد  اتومیبل رو از گل بیرون بکشه .

با خوشحالی زائد الوصفی از کشاورز  تشکر کرد و در حین خداحافظی ازش این سوال رو کرد :

" هنوزهم نمیتونم باور کنم که این حیوون پیرتونسته باشه ،  حتما هر چی هست زیر سر اون اسامی دیگه است ،  نکنه یه جادوئی در کاره ؟! "

کشاورز پاسخ داد : " ببین عزیزم ، جادوئی در کار نیست  "

اون کار رو کردم که این حیوون باور کنه عضو یه گروهه و داره یک کار تیمی میکنه  ، آخه میدونی قاطر من کوره !!! 


جمله روز :  اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت   توسط fingili  | 

از همه ممنون!

سلام به همگی آخرین روزای سال ۱۳۸۸ بر هم خوش و پیشاپیش سال نو مبارک!

دیروز ۷۰ تا بازدید کننده داشتم حیفم اومد تشکر نکنم از این همه محبت و حیفم اومد اینو نگم که با معرفتایی که سر میزنین چرا نظر نمیدین؟

بهر حال دم شما داغ!

خوش باشین!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت   توسط fingili  | 

داستانی کوتاه و آموزنده

 

Loading ... 

داستان کوتاه

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت   توسط fingili  | 

داستان لطیفه فوتبال در بهشت

دو پيرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بسيار قديمى بودند.

هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به ديدار او می رفت.

يک روز خسرو گفت: «بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بوديم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى می کرديم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، يک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم می شود فوتبال بازى کرد يا نه؟»

بهمن گفت: «خسرو جان، تو بهترين دوست زندگى من هستى. مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر می دهم.»

چند روز بعد بهمن از دنيا رفت.

يک شب، نيمه هاى شب، خسرو با صدايى از خواب پريد. يک شیء نورانى چشمک زن را ديد که نام او را صدا می زد: خسرو، خسرو…

خسرو گفت: کيه؟

: منم، بهمن.

:”تو بهمن نيستى، بهمن مرده!

:باور کن من خود بهمنم…

: تو الان کجايی؟

بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و يک خبر بد برات دارم.

خسرو گفت: اول خبرهاى خوب را بگو.

بهمن گفت: اول اين که در بهشت هم فوتبال برقرار است.

و از آن بهتر اين که تمام دوستان و هم تيمی هايمان که مرده اند نيز اينجا هستند.

حتى مربى سابقمان هم اينجاست. و باز هم از آن بهتر اين که همه ما دوباره جوان هستيم

و هوا هم هميشه بهار است و از برف و باران خبرى نيست.

و از همه بهتر اين که می توانيم هر چقدر دلمان می خواهد فوتبال بازى کنيم

و هرگز خسته نمی شويم. در حين بازى هم هيچ کس آسيب نمی بيند.

خسرو گفت: عاليه! حتى خوابش را هم نمی ديدم! راستى آن خبر بدى که گفتى چيه؟

بهمن گفت: مربیمون براى بازى جمعه اسم تو را هم توى تيم گذاشته!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت   توسط fingili  | 

واژه های اینترنتی و معادل فرهنگستانی طنز ایران : فارسی را پاس بداریم

نگوييم *وب سايت* بگوييم : رايانه جا يا تارانه

نگوييم * وب *بگوييم : جايانه يا تار

نگوييم * وب مستر * بگوييم : صاحب تار يا تارزن

نگوييم * ايميل* بگوييم : نامه برقي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت   توسط fingili  | 

زني كه هر روز راس ساعت 6 صبح مي آمد!

در خروجي متحرك گشوده شد. در آن ساعت از روز، هيچ كس به رستوران «خوزه» نمي‌آمد. چند لحظه پيش، ساعت ديواري شش ضربه نواخته بود. صاحب رستوران مي‌دانست كه قبل از ساعت شش و نيم صبح ، هيچ كدام از مشتري‌هاي دايمي او نمي‌آيند. دقيقاً چند دقيقه‌اي هم به شش صبح مانده بود كه زني – طبق عادت هر روز صبحش – به آن جا داخل شد و بدون آن كه كلمه‌اي حرف بزند، بر روي چارپايه‌اي در مقابل پيشخوان نشست. سيگاري خاموش در بين دو لبش به چشم مي‌خورد.
زماني «خوزه» متوجه شد كه او نشسته بود. در حالي كه با پارچه‌ي كهنه‌اي روي شيشه‌اي پيشخوان را پاك مي‌كرد، گفت:
- سلام، فرشته!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت   توسط fingili  | 

 می دونید تفاوت فرهنگ ما ایرانیها با اروپاییها چیه؟!

در اروپا اگر بچه يك خانواده در يك مهماني گلدان 1500 دلاري صاحبخانه را بشكند ؛ صاحبخانه خيلي راحت 1500 دلار را از مهمان بيچاره مي گيرد ولي اگر در ايران اين اتفاق بيافتاد صاحب خانه بايد 1500 دلار به مهمان بدهد تا بچه را از شكستن بقيه ي گلدانها منصرف كند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت   توسط fingili  | 

اهل ايرانم من

اهل ايرانم من
و طبيعي است که در خارج ايران باشم

روزگارم بد نيست
مدتي پيش کمي بهتر بود

لقمه ناني دارم
که قرار است همان لقمه نان را بدهم با احساس
به فلسطين و حماس

من کمي خوشحالم .........
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت   توسط fingili  | 

مجموعه 3 تا شعر از خلیل جوادی

سلام برهمگی !

اين 3 تا شعر از خلیل جوادی تقديم به همه اونايي كه شعراي طنز رو دوست دارن .

1- حمایط از حیواناط!
2- شمش تلا!
3- طنـــــــــــزیم خانواده

این سفهح کلید هم قاتی! کرده قلت میزنه همه کلماط رو!!!!!!!!!

 
از دست نديد ادامه مطلب رو  چون واقعا شعرای این آقا خلیل ما ارزش نه یک بار که چند بار خوندن رو داره!......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت   توسط fingili  | 

مجموعه چند شعر طنز

سلام امشب چند تا شعر طنز باحال جمع کردم واستون يه جا!

اميدوارم هم دعام کنين و هم نظر يادتون نره!

شعرهاي

 ۱-شعر با صفا ۲-گله میکرد زمجنون ليلي ۳- اهل عرفانم من ۴- بیا تا ما بگردیم یار و غمخوار

۵- دماغ!۶- دلم می‌خواد داد بزنم

رو مي تونيد تو ادامه مطلب بخونيد!

شاد باشين بقيه رو هم شاد کنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت   توسط fingili  | 

شعر طنز جدید خلیل جوادی (رژیم نگیر الان که شیر تو شیره! )

شعر طنز جدید خلیل جوادی (رژیم نگیر الان که شیر تو شیره! )

منتشر شده از پدیده ی شعر طنز ایران ( خلیل جوادی ) می باشد. این شعر حال و هوای سیاسی دارد. پیشنهاد می کنم حتما بخوانید. 

 

پیکس ایران | جالب ترین مطالب دنیای اینترنت | www.poonak.blogsky.com

  

مشاهده ( شعر طنز جدید خلیل جوادی --> رژیم نگیر الان که شیر تو شیره! ) در ادامه مطلب . . .

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت   توسط fingili  | 

بشکه نفت

بشکه نفت


بشکه نفتي داخل انبار بود / سالن انبار تنگ و تار بود

عصر جمعه حول و حوش شيش و هفت / برق سالن اتصالي کرد و رفت

عده‌اي هم جمع بودند از قضا / صف کشيده تا کنار پله‌ها

يک به يک مي‌آمدند و با ادب / لمس مي‌کردند و مي‌رفتند عقب

لمس مي‌کردند مردان و زنان / هر کسي چيزي گمان مي‌برد از آن....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت   توسط fingili  | 

اندر احوالات امتحانات !

اندر احوالات امتحانات !


ای دانشجو!!
به گوش باش که چونان که هنگامه امتحانات پایان ترم فرا همی رسد نکات زیر به خاطر بسپار که به پاس همه درس ها نائل شوی.
1- زین پس تا آخرین روز امتحانات خواب بر تو حرام باد.
2- تلوزیون را ولو این که باغ مظفری بل زیر تیغی پخش کناد بیخیال همی شو که وقت بس ناجوان مردانه تنگ است.
3- دیر خواب و زود خی!
4- شبکه گسترده جهانی را ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت   توسط fingili  |